یک ثانیه تنهایی

سخنی با تو…

77/7/1

دوباره اول مهر

اول مهر و یه عالمه نوستالژی

با اینکه خیلی وقت میگذره از سالهای دبستان و اشتیاق برای مدرسه رفتن

لباس ها نوی اول مهر، خودکارهایی که هنوز درشون گم نشده ، معلم جدید و….

اما هنوز هم اول مهر یه حادثه تازه است تو زندیگیم

یه حادثه با کلی خاطره

صبح بیدار شدن به زور بعد از چهار ماه تا لنگ ظهر خوابیدن…

یادش به خیر زود گذشت

گنده شدیما….!

حالا بیشتر دلم برای صفای اون روزامون تنگ میشه

برای صداقت ساده کودکی

بگذریم…

شروع ماه خاطره ها رو

به تو

و به کودکی تو

وبه کودک درون تو

تبریک میگم.


من برگشتم!

سلام عزیز

آخیش !راحت شدم

اولا ببخش که کلی وقت نشد اپ کنم که بدجوری درگیر یه کلمه تازه بودم

یه کلمه جدید با نام: دانشجویی

بابا بدبختی به قران!  کی میره این همه راهو؟

بعد از گذشتن از هفت خان و نصفی! ما هم به صورت نصفه نیمه شدیم دانشجو.

اون هم با اعمال شاقه!

خلاصه بگذریم…

این پست و دادم که بگم :

من برگشتم!


گالری

این هم چند عکس زیبای با کیفیت برای امروزبرای دیدن عکس با ابعاد واقعی کلیک کنید

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.


یک فرصت یا یک بهانه؟

این یه فرصته ،یه فرجه

یه فرجه برای بهتر بودن یا شاید برای کمتر بد بودن برای نه گفتن به چیزهایی که قبلا قدرت نه گفتن به اونها رو نداشتیم

این یه فرصته برای ندیدن،ندیدن اونچه نباید دید ،نگفتن انچه نباید گفت

آره این ماه یه فرصته…رمضان

یا،یا شایدم این ماه فقط یه بهونه است ،یه بهونه برای استفاده از فرصت هایی که همیشه کنارمون هستند .

اره ما آدمها همیشه این فرصت رو داریم که بهتر باشیم اما فقط به یه بهونه نیاز داریم برای بهتر بودن،برای انسان تر بودن،برای خدایی تر بودن…

و رمضان همین بهانه قشنگه

خلاصه این ماه -فرصت یا بهانه – دوباه اومد

از این به بعدش با خودته که چقدر ازش استفاده کنی ،برای بهتر بودن، برای انسان تر بودن ….


سلام به تو

به خونه ی جدید من خوش اومدی امیدوارم همچنان ارزش همراهی نگاهتو داشته باشم…


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.